وضعیت کافکایی یا همه چیز را با پول نمی شود خرید


 روشی هست برای شکستنِ فرد در بازداشتگاه‎های دنیا، که به طرف می‎گویند خودت بگو چرا دستگیر شده‎ای! خودت بگو چه خطایی کرده‎ای و چرا مجرمی! و او ناچار است تمام زندگی‎اش را زیر و رو کند و بگردد تا موردی را پیدا کند که شاید جرم بوده. حتی شاید برسد به این که نکند آن روز که فلان جا قهوه خوردم، خطا کرده باشم!
کوندرا جایی در نقد آثار کافکا می گوید: انگار جرمی موجود است اما مجرمی در کار نیست. پس می گردند تا برای این جرم مجرمی دست و پا کنند!
اینجا البته جرم و مجرم هر دو موجودند: نویسنده و کتاب! فقط باید لابه‎لای انبوه کتاب‎ها را گشت تا جرم (کلمه) را پیدا کرد برای سندِ محکومیتِ مجرم (نویسنده). چون در هر کتابی بالاخره جرمی هست: کلمه‎ای، جمله‎ای، تصویری...

خب، وقتی مجوزی باطل می‎شود چه باید کرد؟ اعتراض؟ به کجا؟ آیا امیدی هست؟...
چند روز پیش رئیس دیوان عدالت اداری گفته وقتی به کسی مجوز دادیم نباید حرف‎مان را پس بگیریم، و اگر پس گرفتیم باید خسارت بدهیم! در نگاه اول به نظر قانونی و منصفانه می‎آید. اما به نظر من گویا قرار است با این کار فقط دهن ناشر و نویسنده بسته شود. یعنی دیگر حق اعتراض نداشته باشند. و اگر اعتراض کنند، جواب واضح است: خسارت‎تان را جبران کردیم!
به نظرم ترفند خوبی است. با این روش کافی است مبلغی ناقابل از پول نفتِ گران شده را هزینه کنند و هر کتابی را که می خواهند از گردونة نشر خارج کنند!
البته جبران خسارت قدمی قانونی و رو به جلوست. اما سوال این است به نظر شما آیا خسارت نویسنده فقط مبلغ پشت جلد است؟! مخاطب‎ها چه؟ آنها که دنبال کتاب می‎گردند و پیدایش نمی‎کنند؟
جای دیگری هم همین‎ها را گفته‎ام: یکی با ماشین پدرش می‎زند به یک عابر بیچاره و خیالش راحت است که بیمه است و سر آخرش پولی می‎دهد بابت دست و پای شکسته و رضایت می‎گیرد. آن یکی که سربازی نرفته پول می‎دهد و کارت پایان خدمتش را می‎خرد. دیگری که خوب درس نخوانده پول می‎دهد و می‎رود دانشگاه از راه دور و نصفِ شبانه... حالا هم می‎خواهند بابت کتابی که مجوزش را باطل کرده‎اند پول خردی به ناشرش بدهند تا راضی‎اش کنند!... اما باور کنید همه چیز را با پول نمی‎شود خرید.
چند روز پیش دوستی خبر داد که تعداد زیادی افست عقرب را با جلد مغزپسته‎ای نامرغوب در پستوی کتابفروشی‎ای دیده. فروشنده گفته تعداد زیادی درخواست کرده و برایش آوده‎اند، چون روزی ده پانزده تا فروش دارد!
دو روز پیش هم خودم راستة انقلاب قدم می‎زدم به یکی از این دست‎فروش‎های کنار خیابان گفتم عقرب نداری. گفت نه، اما اگر بخواهی برایت می‎آورم. چند؟ گفت گرون است، هفت هشت ده تومان. بعد هم گفت اگر کپی‎اش را بخواهی ارزان‎تر است.